چه عاشقانه می روم از این کرانه تا خدا
پر از سکوت می شوم پر از بهانه تا خدا
نهال دستهای من بلند و سبز می شود
و سبز می برد مرا به سوی خانه تا خدا
هوای بال و پر زدن به اوج می کشد مرا
همای سینه می پرد بی آب و دانه تا خدا
بدون زخمه می زنم به تار زخم کهنه را
زمان زمان تار زلف و چنگ و شانه تا خدا
به خلسه می رسد دلم به بوی خاک آسمان
به انتهای آیه های عاشقانه تا خدا

نظرات شما عزیزان: